تبليغاتX
درد ودل

درد ودل

سلام

خوبم البته خوب نبودم الان کمی بهترم

بدون همیشه بیادتم

دوست دارم

گل مریمم

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 18:3  توسط درد  | 

ای کاش

ملامتت نمی کنم

که مرا باور نکردی

هر چند به ناگاه امروز شد .

رد تنهائیم بر دیوار

نقش ترا جاودان کرده

و عجیب نیست که من دردم را

تنها به درختان می گویم.

لاک تنهائیم را

گذر آدمها سخت کرده

و من به ناچار

بغضهایم را در لابه لای ترکهای دیوار

- با وسواسی کودکانه -

می نهانم.

همبستری با خیالت

هر شب خطی نو می زاید

و من این نوزادان غم زاده را

با دردی جانکاه بر دفتری کهنه می خوابانم .

آه ! که شیون های گاه و بی گاهشان

در پس خط چین تحمل من

قیامتی به پا کرده ابدی .

کاش کسی به من می گفت

این عقوبت کدامین نکرده گناه است ؟!؟

کاش ...

کسی ...

به من ...

می گفت ...

کاش .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 23:3  توسط درد  | 

تولدتون مبارک سرورانم

 امام زمانم بهتون تبریک میگم

تولد اقا امام حسین

اقا ابوالفضل العباس

واقا امام سجاد

مبارک باد

به همه شیعیان اسلام

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 23:34  توسط درد  | 

تقدیم به توکه بهترینی

 

 

از حسرت نگفتن این رازها دلم می لرزد...

 

پرده برداشتن از رازی که آزارم میدهد به جنونم

 

می کشاند...

 

 " کاش از من ، ترانه ای  ، شعری ،

 

باقی بماند  تا همچنان که تو آنها را

 

می خوانی در آنها بمانی : جاودانه و همیشه !!! "

 

امشب آسمان از ستاره لبریز است و من از ترانه...

 

صدایت را می شنوم که در گوش دلم زمزمه می کنی :

 

" دستت را به من بده ... رازت را به من بگو !!! " 

 

 پیش از آنکه دیر شود ، پیش از آنکه

 

زمان ، زمانه ی با هم بودنمان را در خود ببلعد...

 

 تا اکنون هایمان زود است حرفی بزن!!!

 

و من زمزمه می کنم ، زیر لب ... آرام و آهسته :

 

دوستت دارم بهترینم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 15:27  توسط درد  | 

دلم

دل من گفتم که عاشق نشو

دل بیچاره من

حالا باید بشینی بشکنی

حقته دل من تو باید درد بکشی

تو باید خورد بشی

تا انقد ساده نباشی

دل من همه رو مث خودت نبین

اخه همه که مث تو ساده نیستن

پ.ن::اومدم به کلبه درد خودم اینجا دیگه تنها جایی که برای تنهاییام دارم

تنهام. تنهای بد دردیه

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 1:22  توسط درد  | 

اسمانی

لبخند بزن

لبخند بزن شقایق هنوز زنده است

لبخند بزن چلچله ها هنوز میخوانند

حصار سکوت را بشکن فریاد شو

تنهایی را رها کن هم اغوش باد شو

خوب بنگر زیباییها را خواهی دید

خدا را صدا کن او تو را  میپذیرد

اسمانی باش همچون ماه بتاب

در نامیدی شب به روشنایی بیاندیش

اسمانی باش اسمانی

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 11:32  توسط درد  |